خرید بک لینک

با صدای اذان بیدار میشوم. چراغ اتاق روشن است. گیج و منگ خیره میشوم بهسقف و از خودم میپرسم اینجا کجاست؟

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 18:02

وقتِ دادگاه داشتم. یکّه و تنها رفته بودم و قاضی محکومم کرده بود به حبسی بلندمدّت. گریه میکردم و میپرسیدم آخر چرا؟ به چه جرمی؟ و قاضی و اعوان و انصارش میگفتند کاری است که شده، چارهای نیست. چارهای

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 18:02

میگویم کاش شب که میشود بخوابم و دلهرهی فرارسیدنِ فردا و هولوهراس هرروزه و اینکه چه میشود و چه باید بکنم را نداشته باشم. میگویم جانم در آمد و جانِ بقیه را هم گرفتهام. میگویم کارنامهی عملم را

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 18:02

گفتم چند شب قبل در حال برنامهریزی برای کشتن همکارهایم بودم. نه آنقدرها جدی، اما خب فکر میکردم که جعبهای شیرینی بخرم، خامهای، و آغشتهشان کنم به سمّی مهلک و آنوقت جعبه را بگیرم جلوی رویشان که یعن

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 18:02

از راه رسیدم و خیال میکردم چهارشنبه است. ولو شدم روی رختخوابِ همیشه پهن که بعدش برخیزم و چیزی بخورم و ببینم دنیا دست کیست، اما بیهوش شدم. دنیا دنیا خواب دیدم و با صدای زر زرِ موتورِ همسایهی قشنگم از

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 18:02

صفحه بندی